نه اشتـباه نکـنید قـرار نـیست درباره ی « بهـشت
گمشده » اثر«جان میـلتـون »صحـبت کـنیم .
در این چند سطر قرار است به مسافرت و مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور بـپردازیم .
یک عده
یک عده که برای علم آموزیبه خارج از کشور می روند که امیدوارم خداوند
پشت و پناه آنان باشد و آنان نیز به وطن خود باز گردند وبه وطن خود خدمت نمایند و
در همان جا نمانـند .
با گفتن
اینکه : « امیدوارم آنها به میهن خود بازگردند و خدمت کـنند »فریادها بر می خیـزد که به چه امیدی به ایران
بازگردند مگر در ایران به آنها عزت و احترامی می گذارند و امکاناتی برای آنها قرار
می دهند که به ایران بازگردند و تازه خدمت نیز بکـنند. تازه سنگ نیز بر سر راه
آنها قرار می دهند. در همان جا می
مانند و هم عـزت دارند و هم امکانات و هم بیـشتـر پـیـشرفت می کـنند و هم به نوعی
برای ایران غـرور می آفـرینند .
بنده منکر سخنان این افراد نیستم . اماابتکارات و
اختراعات آنان در همان جا می ماند و عملا به این جا نمی رسد . در حالی که اگر در
این جا صورت گـیرد موجب پیشرفت کـشورمان می شود .
باز فریاد ها بلند است که با کدام امکانات ؟
اینجا باید بگویم که اگر مردی با هیچی .مگر
این افراد از پروفسور حسابی بالاترند ؟ زمانی که از فرانسه با اینکه بعد از
«انـشتـین » کرسی فیزیک دانشگاه سوربن به ایشان داده شد آن هم به
پیشنهاد خود «انـشتـین » قصد آمدن به ایران را کردند، به او گـفـتـند که : در ایران کسی حـرف شما را
نمی فهمد، آنجا دانشگاهی وجود ندارد که شما کاری انجام دهید ( راست هم می گـفـتند
) . ایشان در جواب گـفـتـند که من به آنها می فهمانم و یک دانشگاه می زنم . بله
ایشان مرد بودند چون با تمام مشکلاتی که در ایران برایشان به وجود آمد یک دانـشگاه
در ایران زدند که الان معتبر ترین دانشگاه ایران می باشد « دانشگاه تهران »و
بسیاری از حرفها را فهماندند . بله اگر ایشان نبودند شاید وضع ما در مورد دانشگاه
و علم در ایران بدتر از این می بود . *هزار رحمت بر روان پاک و ملکوتی ایشان *
. ای کاش این غیرت در تمام ایرانیان بود .
این افراد اگر واقعا راست می گویند که : ما به
وطن خود عـشق می ورزیم . به ایران
می آیند و با تمام مشکلات که شمارش این مشکلات خارج از توان اسـت
مبارزهکنند و آن وقت واقعا ایران بزرگ تر
می شود و نام انها تا ابد جاویدان می مانـد .
لاف عشق و گله از یار، زهی لاف دروغعشق بازان چـنـیـن مستحق هجرانند
اما عده ای
عده ای دیگر که فضای اختناق آمیز و بدون هرگونه
آزادی (بیان و اندیشه) و آرامش ایران (؟؟؟!!!!) برای آنان غیر
قابل تحمل است و برای همین به کشور های دیگر که مهد آزادی جنسی و شراب خوا ری و
بی بند و باری و هوسبازی و مکانی است که پول روی زمین ریخته است و فـقط منـتظر
این بزرگواران است تا این آزادی و ثـروت و بی بند و باری را به آنها هدیه کند .از
چیزهای جالب اینکه همه ی این افراد «ای ایران ای مرز پر گهر » را از برند و
شعارشان در حرف ، ایران عزیز و در عمل مصداق این است که ایران همان جهنمی
است که برای انسان ها وعده داده شده است . واقعا آیا اسم این افراد را می توان
ایرانی گذاشت ؟
این عده شبکه های خارجی را می بینند که هر چی می خواهند
به ایران می گویند و فکر می کنند که در آنجا آزادی بیان مطلق است در آنجا هر نقدی
می توانی بر قدرتمندان داشته باشی .بالاخره آنجاها مهد آزادی و تمدن است ..
!؟در حالی که این طور نیست. انجا با پنبه
سانسور می کنند و سر می برند . اما از آنجا هر چی خواستی می توانی بهحکومت ایران بگویی . این تنها عملی است که باز
است . تازه اگر بر ضد منافـع آن کشورها نبـاشد.
جالب اینجا است که وقـتی این افراد به راه های
مختلف از قانـونی و غـیر قانونی گرفـته می روند آنجا تازه چشم و گوششان باز می شود
که نه کسی برای آنها فرش قرمز پهن کرده که بیایند و پول جمع کنند و نه قوانین آن
کشور اجازه می دهد که هر بی بند و باری هر
وقت دلشانخواست انجام دهند و در هر مکانی
گالون گالون شراب سلسبـیل را را در معده مبارک جای دهند. تازه آنجا میفهمند که باید کار کرد . همان چیزی
که در کشور خودشان انجام نمی دادند . البته برخی با انجام برخی کارهای غیر
مجاز پول خوبی به جـیب میزنند .
بله آنجا فرش قرمز پهن کرده اند البته برای دانشمندان
و سرمایه داران بزرگاین مرز و
بوم( نه هر آدم بی کاره و یک کاره ای) که موجب ترقی پیشرفت خودشان شوند و خودشان
بر دیگر ملل برتـری جویـند .
عده ای دیگـر
عده ای دیگر که برای مسافرتبه خارج از کشور می روند. جالب این جاست که این افراد مکان های دیدنی و
توریستی کشورهای دیگر را بهتر از مکان های دیدنی ایران می شناسند . فلانی هنوز یک
بار سی و سه پل و تخت جمشید (از مکان های نشان دهنده ی عظمت ایران ) و هزار جای
دیگر را نرفته و هوس رفتن به شانزلیزه و برج کج پیزا و مجسمه ی آزادی و ساعت لندن
و ... به سرش زده . بابا آدم حسابی اول یک دور ایران گردی انجام بده ؛ واقعا تمامی
مکان های زیبای ایران را بخواهد بـرود آن هم هر روز یک جا فکر کنم یک چند سالی طول
بکشد ( نمی دانم چند سال . لطف کـنید بـروید و ما را از تعداد سالها آگاه کنید ) و
بعد از ایران گردی هر جا دلت خواست بگیر بـرو. (حرف ناحسابی می زنم بگید حرفم
ناحسابی)
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان ۱۳۸۸ ساعت 19:11 توسط نویسنده
|
اوج تبلور بسیج در
زمان جنگ بود؛ آنانی که برای رضای خدا به جبهه می رفتند و هدفشان رضای خدا و حمایت
از میهن عـزیزشان بود و همراه با آنها در پشت جبهه ها ، مردمی که بدون هیچ چشم
داشتی با تمام توان به مبارزه با خرابکاران داخلی و حمایت از جبهه ها با همان
آرمان و اهداف رزمندگان عمل می کردند و پیروز هم شدند. در زمان بعد از جنگ
به زبان یکی از شهدا ، رزمندگان به سه دسته تـقــسیم می شوند : 1- گروهی که به آرما نها ی
جنگ پایـبند هـستـند و می مانند .2- گروهی که با این آرمان ها به مخا لـفت می
پردازند 3- گروهی که از بودن در جبهه ها و
بسیجی و رزمنده بودن برای استـفاده ی شخصی سود می برند، که متاسفانه این دسته از
دو گـروه دیگر،هم تعدادشان بسیاربیشتر است و هم خیانـتـشان به مراتب تخـریب کننده
تر است
چرا بسیجی می شویم
در اداره های دولتی
و ارگانهای مختلف ، بسیجی بودن به دلایل زیر صورت می گیرد :
1.برای افزایش
حقوق2- راهی برای ترفیع گرفتن3- کسب قدرتو ........
دیگران :
عده ی کثیری برای کم
شدن سربازی و تاثیر گذاری بسیج بر به دست آوردن کار بسیجی می شوند به ویژه دانش
آموزان ، که خود بنده به صورت متمادی در مکان های مختلف آموزشی بوده ام این حقیقت
را به طور کامل دیده ام . خود این افراد اعتراف می کردند هـدفــشان از بسیجی شدن هـمین
بوده و هیچ اعتــقادی به بسیج ندارند.( راستی چرا باید بسیجی بودن ملاکی برای
کاریابی باشد و تخصص در ایران کم اهمیت تر از آن باشد )
اگر به برگه هایی که این افراد به عنوان فعالیت
های خود ارایه می دهند توجه کـنید گویی که همه در یک زمان یک کار انجام داده و فقط
بالای برگه ی فعالیـتـشان اسم ها را عوض کرده اند و به عنوان برگه ی فعالیت تحویل
داده و امکانات می گیـرند. در حالی که بسیاری از این افراد عملا کاری انجام نمی
دهند و بسیاری از این افراد اصلا نمی دانند که بسیج یعنی چه و تازه در خفا با آشنایان به تمسخر این عـقــیده
می پردازند .
راهپیمایی ، بسیجی ، اضافه حقوق ، مردم
عده ی کثیری از به
اصطلاح بسیجی ها در فرم های فعالیت خود می گویند که به فلان راهپیمایی رفته اند و
... به خاطر همین اضافه حقوق می گیرند . در حالی که راهپیمایان را در ایران بیشتر
مردم غیر بسیجی تشکیل می دهند. اگر قرار است به کسی مزیتی تعلق گیرد باید به همه
تعلق گیرد نه به عده ای خاص . پس چون به مردمی که راه پیمایی آمده اند هیچ مزیتی
تعلق نمیگیرد یک ظلم بزرگ صورت می گیرد، یا باید به همهمزیتی داده شود یا باید به هیچ کس داده نشود
،که در ایران داده می شود و کسی به فکر آن نیست.
بسیج و نخبگان :
آیا تفکر بسیجی بر نخبه بودن تاثیر دارد یا نه ؟
آیا درسطح جهانی بسیجی بودن ملاکی برای نخبه بودن است یا خیر؟جواب این سوال مسلم
است که خیر می باشد زیرا اگر بسیجی بودن ملاکی برای نخبه بودن باشد تمامی نخبه گان
این یک فاکتور نیز باید داشته باشند که ندارند. پس این جشنواره هایی که به عنوان
نخبگان بسیج می گذارند و بسیج را عاملی برای نخبه بودن می داننددل خوش کنک می باشد واعتباری بدین شکل
ندارد،البته حمایت از نخبگان در هر شکل
قانونی بسیار خوب و مفید است و همه باید از آن حمایت کنند ،اما نباید خود را فریب
بدهیم .
بسیج سازندگی
بسیج سازندگی :
افرادی که از طرف بسیج برای طرح های عمرانی و مدرسه سازی و کارهایی از این قبیل به
مناطق محروم می روند.
این قسمت از بسیج تنها قسمت از بسیج است کهدر ازای کار انجام داده اند حق دارند مزد بگیرند
زیرا سود های فراوانی برای کشور دارند: اول این کهشخصیت واقعی بسیج را نمایش می دهند
دوم این که موجب عمران و آبادانی این کشور می
شوند و موجب مردمی شدن بسیج می شوند که خود موجب استحکام نظام می شوند .
سوم اینکه با مردمی
شدن بر تعداد نیروهای بسیج افزوده می شود و قدرت کشور بالا می رود
و...
سخن آخر
اگر در بسیج
اصلاحاتی اصولی انجام نگیرد خود این ارگان می تواند عاملی برای صدمه به نظام قرار
گیرد، که
قرار گرفته و امید دارم که این اصلاحات زودتر انجام گیرد . چون وجود بسیج واقعی
برای این کشورکه ازچهار جهت محصور کشور هایی نا آرام و مخالف با ایران قوی
هستنداز الزاماتمیباشد زیرا می تواند در برابر این ناآرامی ها
و مخالف ها به مبارزه بپردازد .
*(در این باب نکته
ها هست کهما هنوز به آن نرسیده و کسی اگر
رسید بهتر است که بگوید .)*
*خوی سعـدی است
نصیحت چه نکـند گر نکندمشک دارد
نـتواند که کند پـنهانـش
*گر نیاید به گوش رغـبت
کسبر رسولان پـیام باشد و بـس
*درین مدت که ما را
وقت بخت است هزار و
سیصد و هشتاد و هشت است (برداشتی آزاد از بیتی از گلستان سعدی )
مراد ما
نصیحتبودو گفتیمحوالــت با خدا کردیم و رفـتـیم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 22:26 توسط نویسنده
|
سید مهدی حمیدی
شیرازی فرزند سید حسن ثقه الاسلام ، از شاعران نامور و پرکار معاصر به سال1293 در
شیراز زاده شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در این شهر و دوره ی دانشگاه را تا
مرحله ی اخذ دکترای زبان و ادبیات فارسی در تهران گذرانید . او شعر گفتن را از
حدود سال 1313 یعنی در سن 20 سالگی آغاز کرد. دهه ی اول حیات شاعرانه ی دکتر حمیدی
در عوالم عاطفی و رویاهای ایام جوانی گذشت ؛ بنابراین موضوع شعرش عموما عششق و غزل
بود .
او در سه مجموعه ی
پر شور و عاطفی خود یعنی شکوفه ها ، پس از یک سال و اشک
معشوق تمایل خود را به سبک خراسانی ( در این سبک زبان شعر فخیم و پر صلابت
، استفاده از لغات عربی کم و سادگی و زیباییو ... وجود دارد ) نشان داده
است .
دکتر حمیدی پس از
سال 1324 به تدریج گرایش اساسی به مضامین اجتماعی و وطنی و تاریخی پیدا کرد که
حاصل آن پختگی و استواری شعر و استقلال زبان بود . از دفترهای شعر این دوره از کار
و شاعری دکتر حمیدی ، مجموعه ی سال های سیاه است کهبیش تر حاوی شعر های وطنی و
سیاسی و انتقادی بود . طلسم شکسته دیگر مجموعه ی وی شامل شعر های
پرمغز است .او در شیوه هاینو و زمزمه ی بهشت
مراحل برتری از پختگی شعر خود را نشان داد .
دکتر حمیدی علاوه بر
مجموعه شعر هایشدر دیگر زمینه های ادبی
نیز صاحب تالیفاتی بود . مهمترین کتاب او مجموعه ی سه جلدی دریای گوهر
حاوی بهترین آثار نویسندگان ، مترجمان و شاعران معاصر است . دو کتاب دیگر او ، عروض
حمیدی و فـنون شعر و کالبدهای پولادیناو گویای اشنایی وی با مباحث فـنی و ادبی است
. از نوشته های منثور ایشان می توان به مجموعه های سبکسری های قلم ،
عشق در به در ، شاعر در آسمانو فرشتگان زمین اشاره کرد .
دکتر حمیدی با نیما
یوشیج علاقه ای نداشت و میان او و طرفداران نیما اختلاف نظر وجود داشت و در زمان
حیاتــش از طرفداران نیما بسیار سرزنش شنید و دید، که گاهاین سرزنش ها بی پایه و اساس بود . او مثل
بسیاری از معاصران خود غیر از قالب های قصیده ، غزل و قطعهبه دوبیتی های پیوسته علاقه ی زیادی نشان می
داد. یکی از قطعات بسیار مشهور وطنی حمیدی که در قالب دو بیتی های پیوسته سروده
شده ، قطعه ی در امواج سند است که در آن خاطره ی شکوهمند دلاوری های جلال الدین
خوارزمشاه در برابر سپاهیانویرانگر مغول
به زبانی با صلابت و پر احساس تصویر شده که با دوبیتی آغازین که در زیر آورده شده ،
در کتاب ادبیات سال اول دبیرستان وجود دارد:
به مغرب سینه
مالانقرص خورشیدنهان می گشت پشت کوهساران
فرو می ریخت گردی
زعفران رنگبه روینیزه ها و نیزه داران
منظومه ی بت
شکن بابل حمیدی با مطلع :
افعی شهر از تب
دیوانگیحلقه می زد گرد مرغ خانگی
که با الهام از
داستان حضرت ابراهیم – علیه السلام – به شیوه ای بدیع و شاعرانه سروده شده از
منظومه های پر معنا و خواندنی شعر معاصر است .
در مجموع می توان
گفت که رنگ غنا و عشق بر شعر حمیدی چیرگی دارد و پس از آن ، مضمون های اجتماعی و
وطنی در شعر های وی جلوه گرند البته با زبانی فخیم و پر شور. در زیر شعری از ایشان
را می آوریم :
قوی زیبا
شنـیدمکهچونقویزیـبــابـمیــردفــریـــبنــده زاد و فـریــبا بــمیـرد
شــبمرگتــنــهانـشیـندبهکنجیرود گوشه ای دور و تـنها بمــیرد
در آن گوشه چندان
غزل خواند آن شبکه خود
در میان غـزل ها بمـــیرد
گـــروهی برآنــند
کایــن مرغ زیـــبــاکجا عاشـقی کرد ، آنجا بــمیـرد
شـــب مرگ از بـــیم
آنـــجا شـــتـــابــدکه
از مرگ غـافـل شود تا بمیـرد
من این نکــته گــیرم
که بــاور نکــردمندیدم
که قویـی به صـحرا بمیرد
چـــو روزی ز آغــوش
دریــا بـــرآمـدشبی هم در آغـوش دریا بمیرد
تو دریــای من بــودی
آغــوش واکـــنکه می خواهد این مرغ زیبا بمیرد
پارسی روان شعر :
شنیده امهنگامی که قوی زیبا می میرد، همانگونه که زیبا
متولد شده به زیبایی نیز می میرد . در شب مرگ به دور از همه در کنجی به تنهایی می
میرد .در آن گوشه آنقدر غزل عاشقانه می خواند که در میان غزل خواندن می میرد. عده
ای بر این باور هستند که این مرغ زیبا ، آنجا که عاشقی کرده است آنجا می میرد، به
این علت آنجا می رود که به یاد عشق خود بمیرد و در آن زمان مرگ را فراموش کند .
دکتر حمیدی در بیت ششم بیان می کند که : گیریم این قضیه را باور نمی کـنـیم اما
آیا شما دیده اید که قویی در صحرا بمیرد . همانگونه که قوها در آغوش دریا متولد
شدند در آغوش آن نیز می میرند. دکتر حمیدی در بیت آخر خود را چون قویی می د اند و
از محبوب خود می خواهد که چون دریا او را به آغوش کشیده تا او در اغوش وی از دنیا
برود.
نکته :قــوها در تمام طول عمرفــقــط یکبار جفت گیری می کــنـند و هــمواره
به جفــت خود وفادار می مانند و زمانی که جفــت آنها از بیــن میــرود می میــرند
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 9:45 توسط نویسنده
|
پروردگارا بر ما شكيبايى فرو ريز و ما را
مسلمان بميران .
راستی می دانستید که آن بیت هایی که در بالا بعد از اولین شعرنوشته شده از مثــنوی مولانا جلال الدین ( پارسی، رومی ،بلخی ) می باشد . این بیت
هااز دفترهای مختلف مثــنوی به هم پـــیوند
خورده و این چنین زیــبا در وصف این ماه مبارک بیان شده . نمی دانم که چه کسی این
کار را انجام داده اما هر کس که بوده در ادبـیات دستی تمام داشته و مثــنوی معـنوی
را خوب می دانسته ( دستش درد نکند ).
اما فقط زیبایی این بیت ها ملاک نیست ، عمل به آنها ملاک است . هر بیت
آن باید در ماه رحمت و مهمانی خدا برای ما راهی برای سعادت قرار گــیرد.
آن چند آیه هم همان ربنایی است که هر ساله با صدای استاد شجریانپخش می شود و گویی که با تمام زیبایی اش از
دهان تک تک ما گفته می شود و شاید چون همه ی ما خواستار این دعاها برای خود هستیم
برایمان این چنین زیباست .
ماه رمضان ماهی است برای تمرین خوب شدن و خوب ماندن . ماهی است پر از
نعمات خدا. بهتر است در این ماه کینه ها و کدوت ها را کنار بگداریم . به دیدار
دوستان و آشنایان برویم وبه هم سر بزنیم ، در این زمانه ای که همسایه از همسایه
خبر ندارد بهترین موقــعیت برای اطلاع از حال همدیگر است . توی این ماه افراد سعی
می کنند که کمتر خلاف و جرم و گناه انجام بدهند به همین دلیل می توان گفت که امن
ترین ماه سال این ماه است ، چه خوب می شه که این ماه با فضایلش برامون ادامه
پــیدا کــنه و یک مقدار بیشتر با شیطون دشمن بشویم و با خدا دوست. از برکاتش استفاده
کنید و وقت را غنیمت بدانید شاید ماه رمضان بعدی برای تک تک ما وجود نداشته باشد .
ماه رمضان شد می و میــخانه برافــتادعــشق و طرب و باده به وقــت سحــر افــتا د
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 10:5 توسط نویسنده
|
در شهر های قدیمی که دارای خیابان های کوچک مختص
50 تا 70 سال پیش است از بزرگترین مشکلات ترافیک می باشد. همانطور که می دانید
ترافیک مشکلات متعددی را به وجود می آورد ؛ مقدار زیادی سوخت را به هدر می دهد ،
صبر و تحمل افراد را کاهش داده و موجب می شود که افراد زود عصبانی شوند که گاه این
عصبانیت موجب زد و خرد می شود ، از همه مهمتر اینکه در ترافیک وقت و زمانی که
ازطلا با ارزش تر است از دست می رود و .....
برای حل مشکل ترافیک راه حل های متعددی وجود
دارد که عبارت است از :
1-ایجاد پارکینگ های طبقاتی در سطح شهرها بخصوص
در خیابان های شلوغ و پارک ممنوع نمودن خیابان های اطراف پارکینگ هاکه این امر می تواند بسیار درآمد زا نیز باشد .
البته هزینه ی این پارکینگ ها باید به گونه ای باشد که افراد رغبت به استفاده از
آن نمایند و قانون پارک ممنوع نیز باید محکم اجرا شود
2- افزایش تعداد اتوبوس ها و وسایل نقلیه ی
عمومی و همچنین افزایش خطوط آنها در سطح شهر و مجهز نمودن آنها به خدمات رفاهی
بیشتر که مردمبیشتر ترغیب به استفاده از
این وسایل شده و از ماشین های شخصی برای انجام کارخا در سطح شهر کمتر استفاده
نمایند .
3- شهرداری ها نیز موظفند که خیابان ها را بدون
هیچاسیب و کنده کاری و چاله نمایند ،
چراغ های راهنمایی را در سزح شهر به صورت مناسب پخش نمایند ، خطوطعابر پیاده را معین نمایند ، پل های هوایی برای
عبور پیاده رو ها ایجاد کنند ( البته بهتر آنکه این پل ها به صورت خود کار و برقی
بوده تا سالمندان نیز بتوانند از آن استفاده نمایند ) ، همچنین شهرداری ها باید در
پی خیابان های جدید باشند و حجمی از ترافیک را در ان خیابان ها منتقل نمایند البته
بهتر است که ظرفیت این خیابان ها حداقل تا 3 الی 4 قرن آینده در نظر گرفته
شود نه اینکه فقط برای حل مشکل مقطعی ترافیک باشد ( البته این امر آینده نگری
در ایران یک مقداری مهال شده)
4- یکی از عواملی که موجب ترافیک های متعددی می
شود مراجعه افراد برای انجام برخی از امور بانکی مانند پرداخت قبض های آب ، برق
،گاز و ....و چند امر دیگر است که می توانند به جای اینکه از خانه بیرون رفته و به
بانک مراجعه نمایند در حین مسیر در ترافیک بمانند و در بانک نیز در صف ؛ از طریق
خدمات الکترونیکی و اینترنتی این امور را به راحتی در خانه انجام دهند.
البته باید پذیرفت که این قبیل امور در ایران
هنوز جا نیفتاده و هنوز بسیار یکار با رایانه را نمیداند و هنوز خدمات بانکی به
خوبی ارایه نمی شود و هزار مشکل دیگر . اما باید استفاده از این خدمات آغاز شود که
جا بیفتد و رونق بگیرد.
5- اگر زیر ساخت ها فراهم شودمی توان به جای ماشین ها به صورت گسترده از
دوچرخه به جای ماشین برای رفت آمد استفاده شود که مزیت های بسیاری دارد هم نوعی ورزش است هم پاک
است و هوا را الوده نمی کند و .......
ترویج فرهنگ پیاده روی در بین وجوانان و میان
سالان نیز بسیار خوب است و با این فرهنگ می توان بسیاری از حجم ترافیک را کم کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 7:49 توسط نویسنده
|
اگر یک بوستان ، گلستان سعدی یا یک شاهنامه
فردوسی به برخی از افراد به قول خود روشن فکربدهید که برای شما بخوانند و معنی
کنند ( البته ملاک روشن فکری خواندن این کتب نیست ) هزار دلیل می آورند که نمی
توانند و با لغات و تعبیرات و اصطلاحات آن دوره ها آشنا نیستند . البته این کتابها
، یکی( شاهنامه) کمترین لغات عربی را دارد و در مورد سعدی نیز گفته اند که : آیا
ما به زبان سعدی صحبت می کنیم یا سعدی به زبان ما ؟
حال همین افراد که زبان مادری خود را نمی فهمند
نوبت به قرآن که می رسد همه از مترجمگذشتهتفسیرکنندهنیز شده اند دیگر کار به جایی رسیده که آیات
قران را تاویل نیز کنند.
این عده با خواندن ترجمه قرآن و برداشت آیات
خاصی از آن خواسته یا نا خواسته از قرآن و اسلام خطاهای بسیار می گیرند و هزار عیب
و نقص در قرآن و شریعت می یابند.
این عده نه می دانند که : آیات قرآن به چند دسته
تقسیم می شود ، آیات تکمیل کننده ییکدیگرند و هر آیه را باید با در نظر گرفتن دیگر آیات تفسیر و ترجمه کرد ،
لغات قرآنی معنای بسیار دقیقی دارد که باید از آن مطلع باشند وهزاران نکته
دیگر........
به این عده از جنابان توصیه می شود که به مطالعه
ی بیشتر بپردازند و همواره خود را نسبت به بسیاری از امور نا آگاه فرض کنند و در
پی یافت حقیقت تلاش بیشتر کنند و هر سخن را از هر کسی قبول نفرمایند .
برای راهنمای بیشتر ان عده بنده تفاسیر:المیزان آیت الله طباطبایی و تسنیم آیت الله
جوادی آملی را برای سنین جوانان و تفسیر نور آقای قرائتی را برای نوجوانان پیشنهاد
می کنم .
حدیث و سنت
در مورد حدیث نیز وضع بر منوال گفته شده
استبا شنیدن یا خواندن حدیث و گزارشی از
حضرت رسول و ائمه اطهار (که سلام و درود خدا بر آنها باد ) از شخصی یا در تابی که
نهاعتبار شخص برای آنها مشخص شده و نه
سندیت کتاب مسجل هزاران خطای باریک تر از مو از ایشان و سیره ی آن بزرگواران می
گیرند . همچنین در حدیث نیز باید دید که حدیث برای چه امری گفته شده و هدف از حدیث
چه بوده و نباید فقط به ظاهر حدیث توجه داشت .
این افراد باید هر سخن را که از کسی می شنوند به
گویندهاعتبار کافی ودرست داشته باشند و
بعد آن سخنان را بیان کنند( البته این اعتماد و اعتبار نباید توهمی باشد ) این
افراد باید در کتب حدیث نیز به منابع معتبر مراجعه کنند نه هر منبعی . برخی ازافراد حدیثی نقل می کنند ، بعد از آنها می پرسی
که از کجا این حدیث را بیان می کنید ؟ جواب می دهند که از بحار الانوار .
این عده نمی دانند که از کتاب گران سنگ بحار
الانوار محدثین می توانند نقل حدیث کنند نه هر آدمی مثل من . زیرا
نویسندهی بزرگ آن دراین کتاب هم احادیث معتبر و هم احادیث غیر معتبر را بیان کرده
و به درد هر آدمی نمی خورد.
اما به عزیزان پیشنهاد می شود که در حدیث به
چهار کتاب : من لا یحضره الفقیه از شیخ صدوق ، الاستیصارو التهذیب از شیخ طوسیو کافی از شیخ کلینیمراجعه کرده یا احادیثی که از این چهار کتاب
است را بیان نمایند و سخنان خود را بدان سندیت دهند البته با شرایطی که گفته شد.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:6 توسط نویسنده
|
نقد = تمییز
دادن خوب از بد ، آشکار کردن محاسن و معایب سخن و... .
در نقد باید معایب و محاسن گفته شود تا نقد
شونده بتواند بر محاسن خود تاکید و آنها را پرورش دهد و معایب را کمتر و حذف کند.
نقد کننده در نقد ، دست به قیاس بین مطلب ارایه شده و یک ملاک و ارزش و نرم و
معیاری می زند . اگر مطلب ارایه شده به ملاک خوبی نزدیک یا برابر بود آن مطلب را
خوب می داند و اگر نزدیک و برابر نبود آن مطلب را دارای معایب می یابد یا آن را سرتاسر بد می بیند ؛ پس برعهده نقد کننده است
که که آن چیز بهتر را که در نظر دارد بر نقد شونده ارایه دهد تا نقد شونده را از
گمراهی نجات داده و را به سوی خیر و خوبی رهنمون شود . البته این نقد واقعا باید
نقد باشد نه اینکه نقد کننده خود در اشتباه باشد و نقد شونده باید حقیقت یا
واقعیت را بپذیرد .
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:5 توسط نویسنده
|
عیسیمریمبهکوهیمی گریختشیر گویی خون
او می خواستریخت
آن یکیدرپیدویدوگفتخیردر پیت کس نیست چه گریزی چوطیر
باشتاباوآنچنانمی تافتجفتکزشتابخودجواباونگفت
یکدومیداندرپیعیسیدویدپسبهجدجد،عیسیرابخواند
کز پی مرضات حق یک لحظهبیستکهمرااندرگریزتمشکلیست
ازکهاینسو می گریزی ایکریمنه پی ات شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفتازاحمقگریزانمبرومی رهانمخویشرابندممشو
گفتآخرآنمسیحانیتوییکهشودکوروکرازتومستوی
گفتآری،گفت: توآن شه نیستیکهفسونغیبراماویستی
چونبخوانیآنفسون برمرده ایبرجهدچونشیرصیدآورده ای
گفتآریآنمنم،گفتاکهتونیزگلمرغانکنیا
یخوبرو
گفتآری،گفت پس ای روحپاکهرچهخواهیمی کنی از کیست باک
گفتعیسی کهبهذاتپاکحقمبدعتنخالقجاندرسبق
حرمتذاتوصفاتپاکاوکهبودگردونگریبانچاکاو
کانفسونواسماعظمرا کهمنبرکروبرکورخواندمشد حسن
برتنمردهبخواندمگشتحیبرسرلا شیخواندمگشتشی
خواندمآنرابر دلاحمقبهودصدهزارانبارودرمانینشد
گفت حکمت چیست کهآنجااسمحقسودکرداینجانبودآنراسبق
آن همان رنج است و این رنجی ، چرااو نشداینراوآنراشددوا
گفترنجاحمقیقهرخداسترنجوکورینیست قهر ، آن ابتلاست
ابتلارنجیاستکانرحمآورداحمقیرنجیاستکانزخمآورد
ز احمقان بگریز چون عیسیگریختصحبتاحمقبسیخون هابریخت
آنگریزعیسیینهازبیمبودایمناستاوازپیتعلیمبود
زمهریرارپرکندآفاقراچهغمآنخورشیدبااشراقرا
مثنوی معنوی- دفتر سوم – ابیات 2570 تا 2599
پارسی امروزی شده ی داستان :
حضرت عیسی مسیح به سرعت در حال دویدن بود گویی که از شیری فرار می کند در بین
راه کسی او را می بیند و به او می گوید که خیر است از برای چه اینچنین می دوی؟
حضرت عیسی جوابش نداد و باز می دوید . آن مرد نیز دنبال او دوید و از او خواست که
برای رضای خدا بایست و به او جواب دهد . حضرت مسیح پاسخ می دهد که از احمق فرار می
کند . آن مرد می گوید: که تو آن مسیحی نیستی که کور و کر را شفا می دهی ، تو آن نیستی
که سرَ غیب و اسم اعظممی دانی و آن را بر
مرده می خوانی زنده می شود ،بر مرغ گلی می دمی و او زنده می شود ؟
حضرت عیسی پاسخ می دهد بله که من همانم . آن مرد می پرسد که ازکه می ترسی که
فرار می کنی؟ حضرت عیسی پاسخ می دهد که با سرَ غیب و اسم اعظمهمه ی آن کارها را انجام دادم. اما با تمام
مهربانی خود هزاران بار آن را بر احمق خواندم و درمان نشد .
آن مرد باز می پرسد:که چرا دفعات قبل
چنان شد و اثر کرد و این دفعه اثر نکرد ، هر دوی اینها رنج و عذابی است ؟
حضرت مسیح پاسخ می دهد که : رنج حماقتقهر خداوند است ، اما رنج کوری و کری ابتلا و آزمایشی برای انسان است.
ابتلا موجب می شود که رحمت خداوند به جوش آید واز گناهان در گذرد اما احمقی رنجی
که موجب صدمه به انسان می شود .
مولانا در سه بیت آخر به این نکات اشاره می کند که : انسان باید از جهل و
انسان های جاهل چون حضرت عیسی فرار کند و اینکه گریز حضرت عیسی نه به خاطر بیم و
ترس بود بلکه به این خاطر بود کهبدی جهل
را به مردم نشان دهد .
او چون آفتابی است که هزاران درد مانند جهل و ....که مانند سرما است به این
آفتاب صدمه ای نمی زند هر چند که سرما همه جا را فرا گیرد .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۸۸ ساعت 14:28 توسط نویسنده
|
سالروز بعثت سرور کاینات ، مفخر موجودات ، رحمت
عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه ی دور زمان ، قافله سالار جهان به سوی خیر و احسان ،
محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله الطیبیبن و طاهرین ) بر تمامی جهان به ویژه
شیعیان مبارک باد .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 14:25 توسط نویسنده
|