این رستخیز عظیم که نامش محرم است
هـر که پـیـمان با هـو المـوجود بـسـت گـردنـش از بنـد هـر مـعـبود رسـت
مومنی از عـشـق و عـشـق از مومن است عـشـق را نامـمکـن ما مـمکـن اسـت
عـقـل در پـی اسـباب اسـت و عـلـل عـشـق چوگان باز مـیدان عـمل
عـقـل را سرمایه از بـیـم و شک اسـت عـشـق را عـزم و یـقـیـن لا یـنـفک است
آن کـنـد تـعـمـیـر تا ویـران کـنـد ایـن کـنـد ویـران کـه آبادان کـنـد
عـقـل چون باد اسـت ارزان در جهان عـشـق کـمـیـاب و بهای او گـران
عـقـل گـوید شاد شـو آباد شـو عـشـق گـویـد بـنـده شـو آزاد شـو
عـشـق را آرام جان حـریـت اسـت ناقـه اش را ساربـان حـریـت اسـت
آن شـنـیـدسـتـی که هـنگـام نـبـرد عـشـق با عـقـل هـوس پـرور چه کـرد
آن امام عـاشقـان پـور بـتـول سـرو آزادی ز بـسـتـان رسـول
بهـر آن شـهـزاده ی خـیـر العـمل دوش خـتم المـرسـلـیـن نـعـم الجـمـل
چون خلافـت رشـته از قـرآن گـسـیخـت حـریـت را زهـر انـدر کـام ریخـت
خواست آن سـر جـلوه ی خـیـر الامـم چـون سحـاب قـبـله بـر باران در قـدم
بـر زمیـن کـربلا باریـد و رفـت لاله در ویـرانـه ها کـاریـد و رفـت
تـا قـیـامـت قـطـع اسـتـبـداد کـرد مـوج خون او چـمن ایـجـاد کـرد
بهـر حـق درخاک و خون گـردیده است پـس بنـای لا اله الا الله گـردیده اسـت
مـدعـایـش سلطـنـت بودی اگـر خـود نکـردی با چـنـیـن سامان سـفـر
دشمـنـان چـون ریگ صحـرا لا تعـد دوستـان او به یـزدان هـم عـدد
سـر ابـراهـیـم و اسـماعـیل بود یـعـنی آن اجمـال را تـفـصـیـل بود
عـزم او چـون کوهـسـاران اسـتـوار پـایـدار و تـنـد سـیـر و کـامکـار
تـیـغ او بهـر عــزت دیـن اسـت و بـس مـقـصـد او حـفـظ آیـیـن اسـت و بـس
ما سوا الله را مسلمان بـنـده نـیـسـت پـیـش فـرعونی به سر افکـنده نیست
خـون او تـفـسـیـر ایـن اسـرار کرد ملت خوابـیـده را بیدار کـرد
تیـغ لا چون از مـیـان بـیـرون کـشـیـد از رگ ارباب باطل خون چکـیـد
نـقـش الا الله در صحـرا نـوشـت سـطـر عـنوان نجات ما نـوشـت
رمـز قـرآن از حـسـیـن آمـوخـتـیـم ز آتـش او شـعـله ها انـدوخـتـیـم
تـار ما از زخـمه اش لـرزان هـنوز تـازه از تکـبـیـر او ایـمان هـنـوز
ای صبا ای پـیک دورافـــتادگـان اشک ما بر خـاک پـای او رسـان
اقـبال لاهـوری
چـنـد نکـتـه :
علامه اقـبـال لاهـوری در ایـن شعـر قـصد تـقـبـیـح عـقـل ( به آن معـنی هـدایـتگـر ) را نـداشـته است و منـظور از عـقـل ، عـقـل هـوس پـرور و دنیـا دوست است ( توجه شود به بیت نهم ) . عـلت این امر آن است که شما با عـقـلی که دنیا را محور قـرار داده نـمی توانـیـد قـیـام کـربلا را تـفـسـیـر کنید و شـرح دهـیـد . زیـرا که هـیـچ عاقـل دنـیـایـی این کـار را نـمی کـند . یک عاقـلی هـم ایـن کـار را انجام دهـد در پـشـتـوانه ی ایـن عـقـل عـشـق به هـدفی بـرتـر و الهی نهـفـتـه است .
در بیت هـفـدهـم این چـنـیـن اثـبـات می کـند که اگر هـدف این قـیـام برای خلافت بود و برای هـیـچ امر الهی نـبـوده ؛ آن حضـرت با خانواده ی خود و با این تعـداد افـراد کـم هـرگـز به سوی کـربلا نـمی رفـتـنـد پـس هـدف این قـیـام هـدفی منـفـعـت طـلـبـانه نـبوده و در بیت بیـست و یکم به هـدف اشاره می کـنـد .
در بیت هجدهم بیان می دارند که تعداد دشـمنان آن حضـرت چون ریگ بیابان ها بی اندازه و بی تعـداد بود . مصرع دوم نیز کـنایه از کمی تعـداد یاران و دوستـان ایشان اسـت.