همه  ساله بخت تو پیروز باد      همه روزگار تو نوروز باد

آب زنید راه را هـیـن که نگار می رسد   مژده دهـیـد باغ  را بوی بهار می رسد

فصل بهار فصلی که فصل آغاز شکوفایی و زنده شدن در عالم و کاینات می باشد در حال آغازیدن می باشد و ما نیز قسمتی از کاینات

آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار        هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

( حطب : هیزم )

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند     جهان جوان شد و یاران به عـیـش بـنـشـستـنـد

حیف نیست ، ما که از گیاهی و پرنده ای کم نیستیم  نغمه ی عشقی ، طراوتی ، تغییری . بابا حرکتی .

نفس باد صبا مشک فشان  خواهد شد      عالم پیر دگر  باره  جوان  خواهـد شد

این حضرت باد صبا از بر یار تشریف آوردند که پیر را جوان می کنند . و آدمی کمی اهـل بشارت باشد و اشارت بداند این نفـس را با آغـوش باز پذیرا خواهـد بود و دم را غنیمت می شمارد که :

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی    مایه ی نقـد بقا را که ضمان خواهد شد

ما نیز چیزی نمی خواهیم به جز از حضرت ساقی :

عـیـد شـد ساقی بیا  در گـردش آور جـام  را        پـشـت پا زن دور چـرخ و  گردش  ایام را

سین ساغر بس بود ای ترک ما را روز عید        گو ، نباشد هـفـت سیـن رندان دُرد آشام را

(  ترک : زیبا روی _  دُرد : رسوبات ته مانده ی شراب )

 

سری هـم به دنیای عـلم آموزان می زنیم

به به که بهار و عید نوروز آمد       نوروز شد و به خلق  نو  روز آمد

طفلان دبستان همه گشتند دلشاد       آزادی  روزشان   ز   نوروز  آمد

آری همه ی دانش آموزان از شنیدن خبر نوروز در پوست خود نمی گنجند ، گویی که مژده ی آزادی به آنها داده ای !!؟؟

 

اما برای گرفـتن عـیدی این بیت را که کمی پاچه خواری در آن نهـفـته است را به شما پیشنهاد می نماییم :

ز روی تست عـیـد آثار ما را      بیا ای عـیـد و عـیـدی آر ما را

 

یادی از آنانکه در ایام عـیـد به مشکلاتی گرفتار هـستـنـد و می توان گـفت که عید برای آنها عید نمی شود که :

روز بر من مهجور به تلخی گذرد     عید و نوروز به رنجور به تلخی گذرد

در این بین باید از برخی از مشاغل اعم از پلیس ها و آتش نشانها و پرستاران و .... که ایام عید نیز واقعا در حال انجام خدمت می باشند یاد کنیم و یک خسته نباشید به آنها بگوییم .

کلامی در کمال

حضرت علی ( علیه السلام ) مولای متقیان می فرمایند : عـیـد آن روزی است که در آن گناه نباشد .

به راستی که تیر کلام را به نقطه کمال نشان زدند و حرف را تمام نمودند و نکو معیاری برای عید برای ما قرار دادند .

حضرت امام نیز درپـیـروی از حضرت امیر المومنین علی ( علیه السلام )  بیتی می فرمایند :

آن روز که عالم ز ستمگر خالی است    ما را و همه ستمکشان را عید است

به راستی که آن روز می تواند برای همه  عید باشد .

هدیه ی حضرت سعـدی :

بـرآمـد  باد   صـبـح   و   بـوی   نـوروز        بکـام  دوسـتـان  و   بـخـت   پـیـروز

مـبـارک بادت ایـن  سـال  و  هـمـه  سـال        هـمـایـون بادت این روز و همه  روز

چو نرگـس چـشم بخت از خواب برخاست        حـسد  گـو  دشمنان  را  دیده   بردوز

بهار   خـرم    اسـت   ای   گـل  کـجـایی        که  بینی   بلبلان  را   ناله   و   سوز

جهان  بی  ما  بسی  بوده  است  و   باشد        برادر   جز    نکـونامی     مـیـنـدوز

نکـویی  کـن  که  دولت  بینی  از    بخت        مـبـر  فـرمان   بـد گـوی     بـد آموز

منظور حضرت سعدی در بیت آخر از نکویی همان عیدی دادن است یعنی بیشتر بدهید و بیشتر هم بگیرید.

امیدوارم که تمامی ایرانیان در تمام جهان سال نکویی را در پیش داشته باشند و کشور عزیزمان قله های افتخار را سریع تر از همیشه بـپـیـماید و بـویژه  قـله های علم و معـرفـت را .

***************************************************************

یک توضیح کوچک آنکه مقـصود ما از نگار و بهار در بیت اول شخصی و آدمی نبوده است و این را می گوییم که دو روز دیگر بر ما وصله ای نچـسـبانـند . بالاخره منحرف فکر زیاد داریم .

                                  « بسم الله الرحمن الرحیم »

محمد که آفـریـنـش هـسـت خاکـش      هـزاران آفـرین بر جان پاکـش

فرخنده میلاد گوهـر یگانه ی هـستی حضرت خاتم المرسلین محمد مصطفی ( درود خدا بر او و خاندان پاک و معصومـش باد ) آن که زبان ما در بیان او به قصور رفته و خداوند ایشان را بزرگ نموده و در حق ایشان فرموده که ( لقد جاعکم فی رسولکم اسوه الحسنه ) و او را اسوه خوبی ها دانسته و رحمتی برای عالمیان را بر تمامی کاینات که وامدار رحمت اوست تبریک عرض می کنم .

زبان این حقیر مقصور اما سعدی ( علیه الرحمه ) زیبا سروده که :

ماه   فرو   ماند    از   جمال  محمد              سرو  نباشد   به   اعتدال  محمد

قدر  فلک  را  کمال و منزلتی نیست              پیش   قدر    با    کمال    محمد

وعده ی  دیدار  هر  کسی  به قیامت              لیله الاسری  شب  وصال  محمد

آدم و نوح  و خلیل و موسی و عیسی             آمده  مجموع  در   ظلال   محمد

عـرصه ی گیتی مجال همت او نیست             روز  قیامت  نگر  مجال  محمد

و آنهمه  پیرایه  بسته  جنت  فردوس             بو  که  قبولش  کند  بلال   محمد

همچو زمین خواهد آ سمان  که  بیفتد             تا بدهد  بوسه    بر  نعال  محمد

شمس  و  قمر  در  زمین  حشرنتابد              نور   نتابد   مگر   جمال  محمد

شاید   اگر   آفتاب    و    ماه    نتابد             پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم  مرا  تا  به  خواب  دید جمالش             خواب نمی گیرد  از خیال  محمد

سعدی  اگر  عاشقی  کنی  و  جوانی             عشق محمد بس است و آل محمد

و به راستی که  سعدی حقیقت را بیان نمود  و با همین ابیات تا ابد خود را جاویدان نموده است .

 

 

 شبی در اتـوبـوس شهری

 در ایستگاه اتـوبـوس منتظر اتـوبـوس بودیم که سـر و کـله ی  اتـوبـوسـی پـیـدا شـد و با ایـسـتـادن اتـوبـوس در برابر ایستگاه مشاهده نمودیم که که افراد چون ارتشی آما ده ی حمله برای ورود به اتـوبـوس دست و پا می شکنند ، هم مال خود را و هم مال دیگران را . نه احترام به بزگـتری برای ورود نه ..... البته این اعمال می تواند به چند دلیل باشد

1 . عدم آموزش شیوه ی صحیح سوار شدن به اتـوبـوس ها

2 . بالا رفـتن قـیمـت بـنـزیـن و به طبع آن بالا رفـتـن قـیـمـت سواری ها و رغـبـت افـراد برای اسـتـفاده ی بـیـشـتـر از سـرویـس های عـمـومی و عـدم وجود اتـوبـوس های کافی

3 .  وجود فـرهـنگ والای احـتـرام به دیگـران در میان ما

پـس از سوار شدن بر اتـوبـوس و کـسـب مکانی برای نـشـسـتـن ، به قـدرت فـوق العاده ی بانوان گـرام ایرانی در تصرف صندلی های اتـوبـوس حتی در بخـش مـردانه  نـیـز پی بـردیم و فـهـمـیـدیـم که اگـر در نـزد راننده ی گـرامی نـیـز صـنـدلی بود آنها آن صـنـدلی را نـیـز فـتـح می کـردند .

به قول یکی از دوستان گـرامی که : چـنـگـیـز اگـر زن بود نه نـیـم جهان که تمام جهان را فـتـح می کـرد حـتی امکان داشت امریکا را نـیـز کـشـف و فـتـح کـنـد .

پـس از این موارد بایـد به عـدم وجود هـر گونه آلودگی صوتی در اتوبوس ها اشاره نمـود که در این مورد مردان پا به پای بانوان گـرام  تـرک تازی و یکه تازی می کردند و با نغمات ملکوتی خود  گوش جان را به نوازشی خراش گونه میهمان می نمودند

با ورورد تعدادی از جوانان  و نوجوانان پاک ایرانی  به اتـوبـوس و مراجعات آنها به قسمت نهایی قـسـمـت فـتح شده ی آقایان به این نکـته پی بردیم که ادامه ی بازار چـشـم چـرانی خـیـابان ها به اتـوبـوس انـتـقـال پـیـدا نموده و بازار به گـرمی بازارهای بورس وال استریت  گـرم می باشد و تمامی جوانان به آن سـمـت چـشـم دوخـتـه اند . ما که سمت خانم ها را نـدیـدیـم اما کـرشمـه و ناز زیادی باید در آنجا خوابـیده باشد که چـنـیـن مـشـتـری های پـر و پا قرصی دارد و الا چه دلیلی دارد که جوانان پاک ایـرانی که در برخی از مراسم مذهـبی جان فـشـانی ها می کـنـنـد دسـت به چـنـیـن اعـمالی زنند ( حـتما حکمتی بود )، الـبـتـه من به یاد این آیه افـتاده که « انما المومنون اخوه » و براساس این آیه این برادران به افـراد آن سمت به چـشـم یک خواهـر می نگـرند و در چـنـیـن نگاهی گـناهی نـیـسـت ( خدایا ما را به خاطر تهـمـتی – چـشـم چـرانی ، هـوس رانی -  که به این جوانان پاک ایرانی  زدیم ببخشای ). البته باید این را نـیـز بگویم که بالاخره باید از یک جایی هـمـسـر پـیـدا شـود دیگـر و چـه جایی بهـتـر از این جا ، چون به محض پـسـند فـرد می توانـیـد تا دم در خانـشـان برای یادگـیری آدرس  و برای انجام امر نیک خواستگاری اقـدام شود .

به این می اندیشیدم که آینده سازان مملکت همین جوانان خواهند بود ؟ خدا ما را نجات دهد و نپـسـنـدد که جاهلان بر عاقلان حکومت نمایند و جاهلان را عاقل نماید .

از این موضوع که بگذریم در اتـوبـوس که بودیم دو عدد بانو( فاتح ) که در پـشـت سـر ما نـشـسـتـه بودند در باب ماه مبارک رمضان سال 89 صحـبـت می نمودند و می گـفـتـنـد که گـرفـتـن روزه در تابستان امری سـنگـیـن می باشد و شکایت می نمودند که مردم چـرا ایـنگـونه شدند و ایمان ها و اعـتقـادات ضـعـیـف شـده و دیگـر مردم کم روزه می گـیرند و عده زیادی از مردم با بی شـرمی کامل در انزار عمومی به روزه خواری می پـردازند و کسی نیست آنها را هدایت نماید .

نمی دانم چه شد که ناگاه صحبت آن دو بانوی ارجمند  به دشت پـربلای کربلا کـشـیـد و از بزرگ سرباز در قـنـداقـه ی حضرت سید الشهدا  حضرت علی اصغـر سخن می گـفـتـنـد و می گـفـتـنـد که آنها به آن طفل صغیر نیز رحم ننموده و ذره ای آب به او ندادند و..... شاید به خاطر اینکه تـشـنگی بر اثـر روزه در گـرمای تابستان را با تـشـنگی کـربـلا قـیاس می نمودند ، شاید 

ما نیز نفهمیدیم که چرا در این موقع از سال بحث از ماه رمضان سال بعد می نمودند . شاید از دوراندیشی آن دو بانوی گرام خبر می دهد و شایدهای دیگر .....

در حـیـن گوش نمودن به صحـبـت دیگـران ومـشاهـده ی  انجام برخی اعمال نکو ، ناگه متوجه شدیم که شلوار مان ( قدیمی ها بخوانـنـد تـنـبان ) به چـیـزی چـسـبـیـده است ،که دیدیم ای دل غافل ، یکی از بافـرهـنگان ایران چون نمی خواسته آدامس خود را در خـیابان یا کـف اتـوبـوس بـیانـدازد در پـشـت صندلی که جلوی ما بود چـسـبـانده و با طعـم نکوی توت فـرنگی ما را مزین نموده است . با هـزار1 زحمت در همان مکان شلوار خود را کمی پاک نموده و تا جایی که توانـسـته آدامس را نیز از پـشـت صندلی برداشـتـیم و در دل گـفـتـیـم که در این ماجرا خود نـیـز مقـصـر بودیم که اگـر مراقـب بودیم این بلا بر سـر نمی آمد. این بود که به سفارش یکی از بزرگان در باب مراقبه پـی بـردیـم و خدا را شکـر نمودیم که توانـسـتـیـم با پاک نمودن آدامس خـدمتی بر خلق الله نماییم و لعنت بر آنان فـرستادیم که خواهان زیبایی خیابان ها نـیـسـتـنـد .

این گذشت تا آنکه دو عدد کودک با دو پای کودکانه نرم و نازک چـسـت و چابک به کنار یکدیگر نشـسـته و باب صحبت را گـشوده و در مورد کارتون های ( با فـرهـنگ ها بخوانند پویا نمایی ) خود یا به قـول امروزی ها انیمیشن های خود داد سخن سر می دادند. یکی می گفت من پاندای کونگ فوکار دارم تو چطور؟  آن یک بحث از دیو و دلبر نمود و رشته ادامه داشته تا بتمن و خرمن و دیگر من ها . یک جمله ی جالب از یکی از این کودک ها شـنـیـدیـم و آن این بود که من به اندازه ی یک کیسه کارتون دارم اما مامان گرامی آنها را مستور و قایم نموده است.

گـفـتـیـم چه بچه ی دلیری که در حضور مادر چنین درشت گوید و شاید مادر دل می گفت : بگذار برسـیم خانه استخوانت می شکنم . والله اعلم

 ما ماندیم که این مادر کار نکویی نموده که کودک خود را از تعدادی از این جنگولک بازی ها دور نموه است یا نه ؟  پاسخ با شما

حال با دستانی آدامسی به ایستگاه مورد نظر رسیده و دنبال بلیط های گرام برای پردازش می گشتیم که الحمد لله یافـت شد و ما نـیـز با یک خـسـته نـباشـید ( خسته نه ، باشید ) بلیط را تحویل داده و جان خود به خانه ، آنجا که وصف آرامـشـش را کـنون بـیـش از هـمیـشـه درک می نمودیم شـتـابـیـدیم .

1. با گفتن لغت «هزار» به یاد این شعر افتادیم که :

با صد هزار جلوه برون آمدی که من    با صد هـزار دیده تماشا کنم ترا  

مورد استفاده ی جوانان پاک ایرانی .

 

 

پیشگیری بهتر از درمان است

                                          « سلام »

این روزها یکی از اخبار مهم دستگـیـری ریگی است . همان که هـزار جـرم و جنایت انجام داد . راستی این ریگی از کجا آمد ( منظور مکان آمدنش نیست ) سنگ که نبود تو شن زار و کویر ، یک آدمی بود . آیا خودش به فکر انجام عملیات تروریستی افتاد یا اینکه در این راه آورندش ، شاید خودش آمد و بعد راهش را به او نشان دادند .

اگر خودش آمده بود چه شرایطی موجب شد که به این راه کشیده شود ، حتما یک علتی داشته دیگه . اما اگر خودش نیامد و آوردنش در این راه ، چطور شد که توانستد بیاورندش در این راه و چرا این همه جنایت کرد و زود تر جلویش را نگرفتند . اگر به او سلاح رساندند و او با این سلاح ها وارد خاک ایران می شد آنانی که باید جلوی او را از ورود به خاک کشور عزیز ایران می گرفتند چرا این کار را انجام ندادند  و در همان زمان ورود دستگیرش نکردند .

واقعا پیشگیری بهتر از درمان است . سازمان اطلاعات کشور به جای اینکه در این برهه ی زمانی که ایران در انواع فشارها قـرار دارد به جایی اینکه ترور دانشمندان را پیش بینی کند ( پس از سرقت دانشمند ایرانی در مراسم حج ) در پی آن است که مجرمان آن عامل  را دستگیر کند .البته همان دستگیری مجرمان نیز باز جای شکر دارد اما برای ساخته شدن یک استاد و دانشمند چقدر وقت صرف می شود و ما به جای حفاظت از آنها باید در پی قاتلین شان باشیم .

چرا در استان های مرزی همیشه اتفاقاتی چون امثال ریگی و برخی نداها شنیده می شود . آیا به این دلیل نیست که به این مکان ها به خوبی رسیدگی نشده است و مردم با هزاران مشکل دست و پنجه نرم می کنند . شاید به خاطر بوروکراسی قویی باشد که داریم و فامیل ها را بیار سر کار و متخصصین در کنار خانه خاک بخورند و برای انجام کارها باید مبالغی از زیر میز رد شود و در سطل اشغال پاکیزه رود . و نتیجه اش می شود همین ها .

البته این مواردی گفته شده یکی از عوامل بوده و شاید غلط باشد و شما می توایند ما را آگاه کنید.

ادعا از ما  قضاوت با شما