این رستخیز عظیم که نامش محرم است
برای این ایام محرم تلاش شده به اندازه ی توان ، چـندیـن شعـر که مربوط به این حادثـه بزرگ می شود را در اخـتیار خوانندگـان محـتـرم قـرار دهـیـم . امید است که این اشعار بتواند برای آنانکه در پی سـرودن شعـر آیـیـنی هـسـتـند نمونه ای قـرار گـیـرد . و با سرودن اشعاری پـرمحـتوا شاید بتوانیم از چنگـال اشعار بی محتوا نجات پـیـدا کرده و با اشعار دقـیـق به درستی به محـتوای این حادثه عـظیم بپـردازیم .
شعـری از استاد قـیصر امیـن پور :
خوشا از دل نـم اشکی فـشـانـدن به آبـی آتـش دل را نـشـانـدن
خوشا زان عـشـقـبازان یاد کـردن زبان را زخـمه ی فـریاد کـردن
خوشا از نی ، خوشا از سـر سـرودن خـوشا نی نـامـه ای دیگـر سـرودن
نوای نی ، نوایـی آتـشـیـن اسـت بگـو از سـر بگـیـرد ، دلـنـشیـن است
نوای نی ، نوای بی نوایـی اسـت هـوای ناله هـایـش نیـنوایـی است
نوای نی دوای هـر دل تـنگ شـفـای خواب گـل ، بـیـماری سـنـگ
قـلم ، تـصویر جانکاهی است از نی عـلم ، تـمـثـیـل کـوتاهـی از نـی
خـدا چون دسـت بـر لوح و قـلم زد سـر او را به خـط نـی رقـم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز از آن روز است نی را نـاله پـر سـوز
چه رفـت آن روز در اندیشه ی نی که ایـن سان شد پـریـشان بـیـشه ی نی
سری سرمـست شور و بی قـراری چـو مـجـنون در هـوای نی سـواری
پـر از عـشـق نـیـستـان سـیـنه ی او غـم غـربـت ، غـم دیـریـنه ی او
غـم نی بـند بـند پـیکـر اوسـت هـوای آن نـیسـتـان در سـر اوسـت
دلـش را با غـریـبی ، آشـنایی است به هم اعضای او وصل از جـدایی است
سرش بر نی ، تنـش بر قعر گودال ادب را گه الـف گـردید ، گـه دال
ره نی پـیـچ و خـم بـسـیـار دارد نوایـش زیـر و بم بسـیـار دارد
سـری بر نیزه ای منـزل به منـزل به هـمراهـش هـزاران کـاروان دل
چگـونه پـا ز گـل بردارد اشـتـر که با خود باری از سـر دارد اشـتـر
گـران باری به محـمل بود بر نی نه از سـر ، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد سـرش بـر نی ، نوای عـشـق سـر داد
به روی نـیـزه و شیـریـن زبـانی عـجـب نـبـود ز نی شکـر فـشـانـی
اگـر نی پـرده ای دیگـر بـخـوانـد نیـستـان را به آتـش می کـشانـد
سـزد گـر چشم ها در خون نـشـیند چـو دریا را به روی نـیـزه بـیـنـد
شگـفـتـا بی سـر و سامانی عـشـق به روی نـیـزه سـرگـردانی عـشـق
ز دست عـشـق در عالم هـیاهـوست تـمام فـتـنه هـا زیـر سـر اوسـت