در ابتدای این نوشته  تعریفی از حزب و کارویژه هایش از کتاب بنیاد علم سیاست اقای عالم را ارایه می دهیم و سپس به بررسی  بسیار کوتاه از علل شکل نگرفتن و برخی اعمال افراد در ایران می پردازیم :

احزاب

تعریف و ماهیت احزاب سیاسی

« یك حزب در مفهوم عام، گردهمایی مردمی است كه درباره برخی مسائل نظرات مشترك دارند و می‌خواهند برای دست یافتن به هدفهای مشترك با هم كار كنند.

ادموند بورك، حزب سیاسی را چنین تعریف كرد: هیئتی از مردم است كه به خاطر پیشبرد منافع ملی با كوشش مشترك براساس برخی اصول سیاسی مورد توافق، متحد شده‌اند. به عقیده گتل: « حزب سیاسی مركب از گروهی از شهروندان كم و بیش سازمان یافته است كه به عنوان یك واحد سیاسی عمل می‌كنند و با استفاده از حق رأی خود می‌خواند بر حكومت تسلط پیدا كنند و سیاستهای عمومی خود را عملی سازند.

به گمان جیل كریست، حزب سیاسی «گروه‌ سازمان یافته شهروندانی است كه دارای نظریات سیاسی مشترك‌اند و با عمل به مثابه یك واحد سیاسی می‌كوشند و بر حكومت تسلط یابند. هدف اصلی یك حزب این است كه عقاید و سیاستهای خود را در سطح سیاسی رواج دهد». از نظر لیكاك، حزب سیاسی و گروه كم  و بیش سازمان یافته شهروندانی است كه به عنوان یك واحد سیاسی با هم عمل كنند، در مسائل عمومی عقاید مشتركی دارند و با استفاده از اختیار دادن رأی در راستای هدفی مشترك می‌كوشند بر حكومت تسلط یابند». مك آیور، حزب سیاسی را «گردهمایی سازمان‌یافته برای حمایت از برخی اصول یا سیاستها كه از راههای قانونی می‌كوشد حكومت را به دست گیرد» تعریف كرد.

ماكس وبر ضمن تفاوت‌گذاری میان گروههای اقتدارگر و احزاب سیاسی، معتقد بود كه احزاب سیاسی باز هستند، یعنی در احزاب سیاسی به روی همه كسانی كه می‌خواهند عضو آن بشوند باز است، اما در مورد گروههای اقتدارگرا پذیرش آزاد وجود ندارد.

رابرت میشلز یادآور شد: « هر سازمان سیاسی نمایانگر قدرتی اولیگارشیك بر بنیادی دموكراتیك است. همه‌جا انتخاب كنندگان و انتخاب شدگان را می‌بینیم. همچنین همه جا می‌بینیم كه قدرت رهبران منتخب بر توده‌های انتخابگر تقریباً نامحدود است» میشلز عقیده داشت كه حتی در احزاب دموكراتیك اجتماعی یا سوسیال دموكراسیها نیز تمایلات اولیگارشی وجود دارد كه در نتیجه آن موقعیت رهبران در رابطه با پیروانشان تقویت می‌شود. دلایل وجود این اولیگارشی از جهتی تكنیكی (سازمان یعنی لزوماً وجود اولیگارشی) و از جهتی روانشناختی است (برای مثال، همبستگی و وفاداری طبقه سنتی كارگر) به گفته جوزف شومپتر، نخستین و مهمترین هدف هز حزب سیاسی این است كه بر دیگران (افراد یا احزاب) تسلط یابد تا به قدرت برسد یا در آن بماند.

براساس تعریفهای بالا، می‌توان اجزای احزاب سیاسی را به شرح زیر مشخص كرد:

 1) توافق نظر معینی درباره اصول بنیادی میان مردم تشكیل‌دهنده حزب سیاسی

 2) سازمان یافتگی مردم و داشتن تشكیلات و فلسفه كاملاً منسجم

 3) تلاش برای دست یافتن به هدفها از راههای مشخص شده در قانون اساسی

 4) كوشش در راه گستراندن و تأمین منافع ملی، نه منافع محلی یا منطقه‌ای

 5) مبارزه در راه تصرف قدرت سیاسی برای تأمین منافع عمومی

 6) وجود رهبری تك سالار و اولیگارشیك در ذات سازمان حزب، احزاب سیاسی می‌كوشد قدرت را برای رهبران به دست آورند و از این رو سركردگی رهبران از نظام جزئی جدایی‌ناپذیر است.

برخی از محققان برای تشكیل شدن حزب، چند شرط را لازم دانسته‌اند، ازجمله جوزف لاپالومبار و مایرون وینر اعلام كردند برای به وجود آمدن حزب چهار شرط لازم است:

 1) وجود تشكیلات پایدار مركزی

 2) وجود شعبه‌هایی كه با مركز پیوند و ارتباط داشته باشند

 3) پشتیبانی مردم

 4) كوشش برای دست یافتن به قدرت سیاسی

كار ویژه‌های احزاب سیاسی

برای كار حكومتهای دموكراتیك جدید، احزاب، سیاسی ضروری‌اند: احزاب ستون فقرات دموكراسی‌اند. به گفته بال مهمترین كار ویژه احزاب سیاسی، متحد كردن، تسهیل و باثبات نمودن روند زندگی سیاسی است. كار ویژه‌هایی كه احزاب سیاسی به اجرا  در می‌آورند ارزش گسترده‌ای دارد. مریام پنج كار ویژه برای احزاب معین كرد:

 1) گزینش نامزدهای انتخاباتی

 2) تدوین سیاستهای عمومی

 3) انتقاد از حكومت

 4) آموزش سیاسی

 5) واسطه بودن میان فرد و حكومت

 مونرو نیز به همین نوع كارویژه‌ها اشاره كرده، افزون بر آنها از برقرار كردن مسؤلیت سیاسی جمعی و مستمر هم نام برده است. نظر مونرو را به شرح زیر می‌توان به كوتاهی بیان كرد:

1. رقابت انتخاباتی با هدف پیروزی. احزاب برای رقابت انتخاباتی وجود دارند. نخستین وظیفه آنها این است كه نامزدهای مناسبی كه ارزش پشتیبانی حزبی را دارند و حزب را به تصاحب كرسیهای بیشتر در قوه مقننه قادر می‌كنند، برمی‌گزینند. در این مورد، حزب به مثابه غربالی بزرگ كار می‌كند و از این راه افراد رقابت كننده بیخته می‌شوند و سرانجام گزینش نهایی صورت می‌گیرد. به طور معمول احزاب به نامزدهای بی‌پولی كه از عهده تأمین هزینه انتخابات برنمی‌آید كمك مالی می‌كنند.

2. تدوین سیاستهای عمومی. حزب بر پایه رشته‌ای از برنامه‌ها و اعلامیه‌ها در رقابت انتخاباتی شركت می‌كند تا رأی‌دهندگان درباره مسائل اصلی و نیز درباره سیاستها و  برنامه‌های حزب اطلاع كافی به دست آورند. از این رو، احزاب سیاستهای خود را با احتیاط زیادی تدوین می‌كنند و سپس آنها را از راه انتشارات و اجتماعات متداول خود توضیح می‌دهند و پخش می‌كنند. پوسترهایی تهیه می‌كنند و به كار می‌برند. عكسهایی تهیه می‌شود از مطبوعات دعوت می‌شود و در مبارزه علیه احزاب مخالف و نامزدهای آنها مورد استفاده قرار می‌گیرند. از این راهها سیاستهای احزاب گوناگون در معرض دید رأی دهندگان واقع می‌شود. احزاب رقیب درباره مسائل مختلف انتقاد می‌كنند یا به انتقادها پاسخ می‌دهند.

3. برخورد وانتقاد از حكومت. حزب اكثریت حكومت را تشكیل می‌دهد و حزب اقلیت، اپوزیسیون را. وجود اقلیت نمی‌گذارد اكثریت از مسیر معین خارج شود. بنابراین حزبی كه حاكم است باید در ابتكار تقنین با ارائه لایحه‌هایی برای تصویب در قوه مقننه بسیار دقیق باشد. هرگونه حركت نادرست آن را در دیده عموم بی‌اعتبار خواهد كردو حزب مخالف را قادر خواهد كرد جای آن را بگیرد. بنابراین حزب حاكم باید بكوشد از چنین سرانجامی اجتناب ورزد. رقابتهای حزبی كارایی مدیریت را تضمین می‌كند. حزب مخالف صرفاً از حكومت انتقاد نمی‌كند، بلكه برنامه‌ جانشین و حكومت بدیلی را ارائه می‌دهد. در واقع نقش سگ نگهبان سیاست «حكومتها» را بازی می‌كند و در چنین وضعیتی نقش سازنده‌ای دارد.

4. آموزش سیاسی مردم. مبارزات انتخاباتی طی دوره انتخابات، مبارزات آموزشی هم هست. به طور كلی توده مردم نسبت به فعالیت‌های حكومت بی‌احساس و بی‌اعتنا هستند. لازم است به تهاون و بی‌حالی آنها تكانی داد و احزاب باید این نقش حیاتی را بازی كنند. جانبداری احزاب از اشخاص و سیاستها از راه مطبوعات، اجتماعات و تماسهای فردی صورت می‌گیرد و از این راه رأی دهنده آموزش می‌یابد. از این راه، احزاب شمار اعضاء هواداران و رأی‌دهندگان خود را افزایش می‌دهند.

5. واسطه میان حكومت و مردم. حزب پیوند دهنده فرد و حكومت است. خط پیوندی است كه دو چیز را به هم وصل می‌كند، و قلابی است كه فرد را به حكومت می‌بندد. رهبران حزب اقدامات حكومت را برای مردم توضیح می‌دهند و واكنشهای مردم را به حكومت انتقال می‌دهند.

6. كار حكومت پارلمانی را تسهیل می‌كند. حكومتی پارلمانی بدان سبب با موفقیت كار می‌كند كه اكثریتی از حزب حاكم از آن پشتیبانی می‌كند. بدون چنین حمایتی، قوه اجرایی برخاسته از قوه مقننه باید با توده‌ سازمان نایافته اعضای پارلمان كه هر آن ممكن است حكومت را گرفتار كنند، روبرو شود. در چنین حالتی دستخوش تغییرات پی‌درپی، و كار آن غیر ممكن خواهد بود.

7. همفكران را گردهم می‌آورد. تا زمانی كه حزبی قادر است اعضایش را حفظ كند، كمال مطلوبها و اندیشه‌های همانندی داشته باشد، سازمان یافته و منضبط باشد، كارویژه‌های خود را به طور كارآمد و با راحتی می‌تواند انجام دهد. از این رو، فعالیت خانه‌داری اساس اجرای دیگر وظایف سیاسی است » (عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، از صفحه 343 تا 350)

 

احزاب در ایران

در سال 87 تلویزیون ایران از چندین و چند  حزب ثبت شده در وزارت كشور نام برد. در حالی كه كمتر كسی در ایران باشد كه حتی نام 10 حزب از این احزاب ، رؤسا، اعضا و اهداف آنها را بداند.

آنچه كه در ایران به نام حزب وجود دارد عبارت است از باز نمودن مكانی آن هم فـقـط در ساعات غیر اداری و گپی بین  برخی افراد و نهایتاً اعلام بیانیه‌ای . به عبارت دیگر در ایران حزبی وجود ندارد ، زیرا چند شرطی كه برای وجود یك حزب وجود دارد اصلاً به تحقق نپیوسته است ؛ نه تشكیلات مركزی پایدار، نه شعبه‌هایی در دیگر شهرستانها، نه پشتیبانی مردم.

فـقـط تنها چیزی كه وجود دارد دست یافتن به قدرت سیاسی است آن هم از سوی افرادی خاص كه این افراد با نداشتن هیچ یک از شرایط بالا،  خود را در درون احزاب می‌دانند.

البته در ایران جریان‌هایی وجود دارد ، دو جریان اصلی در ایران،  اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان می‌باشند.  كه افراد برای كسب قدرت سیاسی خود را به عنوان عضوی از این جریانها (البته با نام حزب) معرفی می‌كنند.

شاید چندی ازعلت های ایجاد احزاب در ایران، نبود سرمایه و عدم پشتیبانی افراد و گروه‌ها از جریانهای حزب شعار باشد.

به دلیل همین نبود سرمایه است كه افراد پس از انجام كار اداری به دفتر جریان (حزب) سری می‌زند البته اگر دفتری وجود داشته باشد  ، در حالی كه در كشورهای با سابقه‌ی احزاب (واقعی) فرد از صبح تا بعدازظهر در محل حزب كار می‌كند و حقوق هم می‌گیرد.

در ایران در زمان انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری است كه این جریان‌ها به خود تكانی می‌دهند و یك ماه قبل و نهایتاً یك ماه بعد از آن حركتی می‌كنند ، تبلیغی ؛ شاید.

از سوی دیگر جریانهایی كه ادعای حزب بودن دارند هیچ‌گاه برنامه‌های خود را بیان نمی‌كند و حتی روزنامه‌ای هم برای بیان برنامه‌های خود (اگر داشته باشند) تأسیس نمی‌كنند. اگر هم روزنامه‌ای تأسیس شود  به بیان برنامه نمی‌پردازند. عدم وجود احزاب و خلاء وجودی آنها موجب می‌شود كه كار ویژه‌های آنها بر زمین بماند كه از مهمترین كارویژه‌هایی كه بیان شد آموزش سیاسی مردم می‌باشد كه انجام نمی گیرد و همچنین بین حكومت‌ و مردم فاصله‌ای می افتد و اندیشه‌های یكسان نمی‌توانند در جای خود جمع شوند كه تأثیرات منفی بسیاری بر فرهنگ سیاسی كشور دارد.

چرا

به نظر می رسد علت اصلی عدم شکل گیری احزاب در ایران این باشد که افراد به قول خود نخبه که گاه می توان به آنها پخمه نیز گفـت خواهان شکل دادن به حزب نیستند. باید توجه داشته باشیم که بسیاری از  نخبگان ( شما بخوانید پخمگان ) ، خواهان قدرت برای خود و حذف رقیب هستند و برخی نه فـقـط خواهان کسب قدرت بلکه در پی پر کردن جیب های خود هستند . حزب به چه دردشان می خورد ، سر و صدا در می آورند تا قدرت و پول کسب کنند بعدش هم علت عدم تشکیل حزب را می اندازند گزدن دیگری.

یکی از دلایلی که از سوی برخی افراد در عدم شکل گیری احزاب آورده می شود این است که دولت مانع آن است . نظر این افراد محترم ، اما جای حرف در آن بسیار است و نه ما رد ش می کنیم و نه قبولش می کنیم . اما برای من جای سوال وجود دارد که چرا در 8سالی که رییس جمهور قبلی با شعارهای مختلف که یکی از آنها  آزادی مدنی ( نه آزادی بدنی ) بود آمد چرا در این مدت که مدت کمی هم نبود حزبی شکل نگرفت ، به نظر می رسد که علتش  این است که افراد به قول خود رهبر گروه ها نمی خواهند که حزب شکل بگیرد، هر چه مردم از لحاظ سیاسی بی سواد تر جیب ها پر پول تر ، منفعت شخصی برتر از همه چیز است ، البته کسی برای کسب قدرت نمی آید همه برای وصل کردن آمدند .

چرا خامی ؟

ازبرخی جوانان ذی شعور؟ ایران در تعجبم که خود را برای آمال دیگران به خطر می اندازند . خب بله ، وعده آزادی که آنها تعبیر به آزادی سکس و زیر کمر می کنند آنها را برای کسب ازادی مدنی ( شما بخوانید بدنی ) قویدل می نمایند.

این یک حقیقتی است که بسیاری از جوانان از کلمه آزادی تعبیر به آزادی بدنی می کنند و نه آزادی مدنی . دلیل این مدعا را می توانستید در برخی از مکان های تبلیغاتی برخی کاندیداها در سال قبل  ببینید ، چه خلاف ها که انجام نشد .

برای من جای سوال بود که یک کاندیدا که نمی تواند حوزه های تبلیغاتی خود را کنترل کند چرا کاندید می شود و اگر نمی تواند همان بهتر که کاندید نشود و به قول ما در عرصه ی سیاسی سر بگذارد و بمیرد .

 بله یک پخمه ی سیاسی در یک کشورمثلا مسلمان  نمی تواند طرفداران خود را هدایت کند همان به که سر گذاشته و بمیرد.

از سوی دیگر برخی از جوانان و انسان های سالخورده تر نه برای آزادی بدنی که برای آزادی مدنی تلاش می کنند اما متاسفانه چون در کشور کار تشکیلاتی انجام نگرفته است و افراد سودجو از خواسته های این افراد سو استفاده  می کنند و در پی رسیدن به امیال خود هستند ، این ها فریب خورده و بعد ها این جوانان و سالخورده ترهاشان می فهمند که چه کلاهی بر سر رفته است .

یک سوال بزرگ (ادعا از ما قضاوت با شما )

ایا به این اندیشیده اید که چرا در انتخابات سال گذشته  فـقـط چهار نـفـر از بین چهار صد و پنجاه یا شصت نـفـر برای کاندیدا شدن صلاحیت یافـتـند و دیگران صلاحیت نیافـتـند ؟

به عبارتی از هر 100نـفـر فـقـط یک نـفـر صلاحیت داشته است . در حالی که اگر به یک حساب انگشت شمار نیز دست بزنید می توانید دریابید که تعداد افراد با صلاحیت می توانست بیشتر از این ها باشد . حال اگر ( ما نمی گوییم حتما ، می گوییم اگر ) می توانست بیشتر از این ها باشد چرا مانعشان شدند . حداقلش این بود که این دوره رای نمی آوردند و برای دوره های بعد معرفی می شدند .

واقعا چرا ؟

قهرمان سازی و قهرمان پرستی

در ایران با تمام نواقصی که گفته شد یک درد بزرگ وجو دارد و آن قهرمان سازی است . افراد و گروه ها   یک نفر را به عنوان نماینده تمام و کمال آرمانهای خود بزرگ کرده و هرچه او انجام می دهد را خیر مطلق می بینند هر چند به خطاهایی نیز دست زده باشد . از این جاست که تعصب جای واقع بینی را می گیرد و کشور به اشوب می افتد .

بویژه جوانان در این خصلت بسیار جوشنده و پرخروش هستند و علت اصلی این حالت را باید در جهل و نا اگاهی این افراد دانست .

این درد بسیار بزرگی است که در کشور وجود دارد .

پس چه باید کرد ؟

شما می اندیشید که چه باید کرد ؟  آ یا باید دیگر رای نداد ؟

به نظر من را ی ندادن دردی را دوا نمی کند و آنان که رای نمی دهند خواهان آن نبودند که در مشارکت کشور دستی داشته باشند و اینان نباید از چیزی گله کنند زیرا آنجا که باید با یک رای در مملکت داری دخالت می کردند دخالت ننمودند .

باید سواد و اگاهی مردم را بالا برد ؟

بله ، حتما باید این کار را انجام داد . اما چگونه ؟  از طریق مدارس ، دانشگاه ها و دیگر مکان ها ی عمومی

راه دیگری ؟ رسانه ها و.......

و........

کشور ما باید گفت که کشور بی سوادی است و به علت همین بی سوادی است که عده ای عَلـَمی در دست می گیرند و یک عده را به  دنبال خود به راه می اندازند و گاه یک عده از دور و نزدیک این عده عـَلـَم به دست گرفته را هدایت می کنند .

زی تیر نگه کرد و پر خویش در آن دید       گفتا زکه نالیم از ماست که بر ماست