X
تبلیغات
نی بی نوا
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی چه دردی است

به مطلب گـذشته ما نقـدی وارد شد - البته بهتر است بگویم خرده ای – که متن را به زبان گـفتـار نوشته ایم و خواننده در حین مطالعه  گویا دارد به حرف زدن  نویـسنده گوش می دهـد و سبک و سیاق سخن گـفـتن در آن ملـموس است و گـفـتـند زیبا نیـست.

به خاطر این نقـد (خرده گـیری ) متـشکـریم . اما بنده این امر را نـقصی برای نوشته ی قـبلی ام حساب نمی کـنم و می گویم که :

عاریت کـس نپـذیرفـته ام    هر چه دلم گفت بگـو گـفـته ام

و با این زبان ساده و صادق خواستم عمق فاجعه را نشان دهـم .

*********                   ***************                          *******************

زین هـمراهان سـست عناصر دلم گـرفت     شیـر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گـشت ز فرعون و ظلم او        آن طور روی موسی عـمرانم آرزوست

زین خلق پـر شکـایت گـریان ، شدم ملول      آن های و هـوی و نعـره ی مستانم آرزوست

دی شیـخ با چـراغ هـمی گـشت گـرد شهـر    کـز دیو و دد ملول گـشتم و انسانم آرزوست

گـفـتـند یافت می نشود جسته ایم ما       گـفـت : آنچه که یافـت می نـشود آنم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعـد یار    رقصی چنـیـن میانه ی میدانم آرزوست

از بس از این مردم ایران جهل دیدم  که پادزهر و تریاقی بهتر از ادبیات و شعـر (الـبته نه هـر شعـر و ادبیاتی ) برای بیان احوال به ستوه آمده ی خود و احوال جاهـلیـت مردم نـیافـتم.

بیت آخر هم که تریاق ما بود ، حیف . چرا حـیف؟ معـلوم است برای چـنان شدن به لوازم بیـت زیر نیاز است :

ساقی و مطرب و می جـمله مهیاست ولی            عـشق بی یار مهیا نـشود یار کجاست

بلی برای یک دست جام باده بودن( الـبته باده ی عشق الـهی) و یک دست جعد یارشدن (این را هم بعدها به ما گیر ندهند شما یار الهی حساب کـنید ) ، ساقی و مطرب و می  نیاز است که هـیچ کدامش نیست ، از هـمه بدتر یار پـیداش نـیست .

البته همه ی اینها هـست و ماها نیـستیم ، چون که شاعـر می فـرماید :

دوست نزدیک تر از من به من است     وین عجب تر که من از وی دورم

چه کـنم  با  که  توان  گـفـت  که  او     در  کـنار  من  و  من  مـهـجـورم

آری و هو اقرب الـیه من حـبل الـورید .

ما مردمانی شدیم که خدا را پاک فراموش کردیم . بلی ۳  نوبت یا ۵  نوبت می رویم نماز می خوانیم اما فـقـط...... .

البته  همان نمازی که ما می خوانیم بهـتر از نخواندن است .

شرح حال ما شده این آیه که ( و لا تکونو کالذین نسوا الله فانـساهم انـفـسهم ) . شدیم  آن اشخاصی که خدا را فراموش کـردیم و بر اثر آن خودمان را هم گم کردیم . فراموش کردیم که ما مثلا  اشرف مخـلوقـاتـیـم . اگر قرار است خودمان را معامله کنیم ،  به بهای گزافـی خود را بفـروشیم و چه  خریداری بهتر از خدا که ما را به بالا تـرین و بهـترین قیمـت می خـرد که  ازادمان  کند .

برای اینکه مناسب آن خـریدار شویم باید بهای خود را بالا ببریم . می پرسید چگونه ؟ با اطاعت از دستورات خدا .

یکی از این دستورات که مورد نظر ماست ایـن است ( هل یستوی الذین یعلمون و لا یعلمون ) . آیا  بین دانا و نادان فرقی نیست و با هم برابـرند.

خداوند بین این دو فرق می گذارد . او دوست دارد که همه جز گروه اول باشند .

ملت که این آیات را نمی خوانند فـقـط چـسـبـیده اند به آن حدیـثی که کسی که معـاش ندارد  معاد ندارد . نمی گویـیم به فکر معـاش خود نباشید ، باشید ، اما یک مقداری هم  فکر و تامل خوب چیزی است . زیبا سروده است که :

خور و خواب و خشم و شهوت ، شغب است و جهل و ظلمت     حـیوان خبر ندارد  ز جهان آدمیت

افاده ها طبق طبق

حالا جالبـش این جاست که در ایران یک عـده ی کثیـری هستـند که ادعای باسـوادی دارند !!!! در عمل هـمه شان بی سوادند . هم از لحاظ مدرکی که گرفـتـند و هم از جهت کلی و غـیر مدرک .

مناسب حالشان :  افاده ها طبق طبق    سگها بدورشون وق وق

دم از قانون می زنند و حتی یک بار متن قانون را نخوانده اند ، چه اساسی گرفته و چه عادی . تازه برخی خوانده اند و عمل نمی کـنند که مثال بارز در ایران اوضاع اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی از سوی مردم است .

هر چه بیشتر علم خوانی            چون عمل در تو نیست نادانی

در رشته هایی که در سطح جهان افراد متخصص در آن مورد نظر می دهند اکثریت ایرانیان متخصص بوده و نظریه پردازی می کنند.

عقل هم خوب نعمتی است والله .

در باب همین رانندگی  یکی می گفت که در کشور های خارجه فرهنگ صحیحی جا افتاده همه  رعایت می کنند . در شب هم  زمانی که پلیس نیست پشت چراغ قرمز می ایستند و.....

یکی نبود به او بگوید که بابا  فـرهـنگ آنجا جا افتاده ، اما آن فـرهـنگی که در تمامی خیابان ها دوربـین وجود دارد و برای کوچکـتـریـن خطای رانند گی باید جـریمه ای گزاف بدهی و بعدش هم اگـر گواهی نامه ی شما جلب شد تا چند سال به شما گواهی نمی دهند . البته پارتی و رشوه همیشه چاره ساز است . اگر این قوانین در ایران باشد که مردم یک روزه سـر به طغیان می نهند . البته آن قوانین ، قوانین خوبی است و باید هـم اجرا شود .

از انواع دیگـر بی سوادی چه بگویم که بسی طولانی می شود .

گر بگویم عـقـل ها را برکـند     ور نویسم بس قـلم ها بشکـند

البته یک عـده هم مقصر اصلی را دولت به مفهوم کلـا نـش در ایران می دانند که ما هم به آن نظر احترام می گـذاریم و تکـذیـبـش نمی کنیم .

*********                   ***********         ************

*برخی اعتراض کنان در باب نوشته های بالا خواهند گفت: می خواستی بگی شعر بلدی.؟

ما نیز جواب می دهیم : قصدم همین بوده که با شعر کلاس بیایم. مشکلی است ؟ دعوا دارید؟

ما که اهل دعوا نیستیم     ور اگـر هستیم  حالا نیـستـیم

* اکنون اعتراض ها بلند می شود که همه ی ملت ایران جاهـلنـدو شما فـقـط  جاهـل نیـستـید .

ما کی این حـرف را زدیم ؟ ما در این متن نگاهـمان به اکـثریـت بود . اکـثـریت می تواند 1+50  باشد یا بیـشتر . خودمان هم در صدر جاهلانی که جهل شان بسـیط است .

* برای آنان که این متن را پـر از تناقـض می یابـند توصیه می شود که مقـداری مطالعه را بالا برده و کمی عـقلانیـت چاشـنی آن کرده و از دید نویسنده نیز آگاهی پیدا کنند . بویژه دوست عزیز مان س .علی .ح.خ.م  و خواهر زاده ی .....

*ما نیز شاید ، حالا شاید ، دست از این پریشان گویی ( تواضع در متن ) برداشتیم و این وبلاگ را ادبی اش کردیم .منظورم این است که شعر حافظ و مولانا و سعدی و.... در آن بـنویـسیم .

سخن آخر

رو سر بنه به بالـین تنها مرا رها کن      ترک من خراب شبگـرد مبتلا کن

از من گریـز تا  تو هم در بلا نیـفــتی    بگـزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کـنج غـم خزیده    بر آب دیده ی ما صد جای آسیا کن .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:43  توسط نویسنده |